تبلیغات
شعر های عاشقانه و غمگین■SmS عاشقانه■داستان های کوتاه عاشقانه■
شعر های عاشقانه و غمگین■SmS عاشقانه■داستان های کوتاه عاشقانه■

♥♥ زیبا ترین شعر های عاشقانه و غمگین(جمع اوری شده توسط LOVE PEDIA)♥♥

شنبه 29 خرداد 1389

نوع مطلب :شعر عاشقانه، 

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد



تو که نزدیک تر از من به منی می دانی



دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد



هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم



از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد



دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق



بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد



ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را



غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد


♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
. . .
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
به خاطر آور ، كه آن شب به برم ،
گفتی كه : بی تو ، ز دنیا بگذرم .
كنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری ، شكسته بین ما .
گریه می كنم
با خیال تو
به نیمه شب ها ،
رفته ای و من
بی تو مانده ام
غمگین و تنها .
بی تو خسته ام
دل شكسته ام
اسیر دردم ،
از كنار من
می روی ولی
بگو چه كردم
رفته ای و من ، آرزوی كس
به سر ندارم .
قصه ی وفا با دلم مگو
باور ندارم .......

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


یه قدم تو یه قدم من یه کم از تو یه کم از من

پنجشنبه 27 خرداد 1389

نوع مطلب :شعر عاشقانه، 

اسمش شهاب بود .

اسم من هم مهناز هست .

روی یه سادگی تو ی محل کار باهاش آشنا شدم .

مدیر فروش شرکت بازرگانی بودم و شهاب هم بازاریاب بین المللی همون شرکت بود .

با یک نگاه ساده شروع شد .

من توی فکر اون نبودم اما اون توی فکر من بود .

یک روز از من اجازه خواست تا با پدر و مادرش به روش سنتی به خواستگاری من بیاد .

وقتی علت این اجازه رو ازش خواستم فقط گفت : اجازه بدید به روش سنتی زیر سایه بزگترها عرض کنم .

خب وقتی متانت و پایبندی به اصول خانواده رو در اون اینجوری دیدم به خودم گفت عالیه مرد زندگی به این میگن .

خلاصه زد و به خواستگاری اومد .

هر دو از یک خانواده ثروتمند و بدون مشکل مالی و هر دو خانواده دارای ادعای روشنفکری بودیم .

نتیجه حاصل شد و ما ازدواج کردیم .

تا یکی دو هفته حتی روش نمی شد منو ببوسه و من هم دلم نمیومد  متانت حرمتش از بین بره .

تا اینکه یکی از روزها خودم زدم به در عشق و عاشقی و شروع کردیم با هم به بوسه های عاشقانه و همیشه در کنار هم بودیم به حدی که سر کار هم از کار غافل شدیم و چسبیدیم به این عاشقانه بازی ها به حدی که افراط رو به حد تفریط رسوندیم .

خب اون یه خانواده ثروتمند داشت و من هم همینجور .

هر کدوم چندین میلیارد پشتوانه داشتیم .

دیگه بی خیال شدیم و با وجود علاقه به شغلمون استعفا دادیم و شب تا صبح و صبح تا شب با هم بوسه های عاشقانه رد و بدل می کردیم .

مسافرتهای عاشقانه می رفتیم .

دنیا رو فقط توی خودم و خودش خلاصه می دیدیم .

زمان گذشت و یک سال نشده کم کم شهاب احساس کرد داره از من زده میشه .

شهاب داشت از من خسته می شد و مطمئن بودم که من هم به زودی به این احساس خواهم رسید .

یه روز شهاب گفت : من بریدم . فکر نمی کردم به اینجای خط برسم .

جواب دادم : عزیزم یعنی عشق خط پایان داره .

اون گفت : نداره اما من عشق رو  تو بوسه های عاشقانه نمی دیدم و تا به امروز فقط واسه خاطر تو حتی از کارم هم زدم .

اون حق داشت . چون من احساس عاشقانه رو اینجوری دوست داشتم اما اون چنین قدرتی رو نداشت .

به خودم گفتم اون یه عاشق واقعی هست که به افراط من به خاطر خود من تن داد .

از من خواست که این رابطه رو به این شکل ادامه  ندیم و مثل بقیه دنبال کنیم .

من هم به خاطر اون قبول کردم . چون من هم دوستش داشتم .

راستش من خیلی  به این مدت عادت کرده بودم و نتونستم بدون اون شکل زندگی کردن دوام بیارم .

اون قدر خسته شدم که با هم توی نحوه زندگی به تفاهم نرسیدیم .

لج و لجبازی شروع شد .

بوسه های عاشقانه روز به روز و هر روز پر پر و پر پر تر می شد .

یه دفعه چشم به هم زدیم و دیدیم که توی محضر به صورت توافقی طلاق گرفتیم .

تا یه ماه دپرس و غمگین بودم .

تصمیم گرفتم برم دوباره باهاش زندگی رو از سر بگیرم .

اما دیگه دیر شده بود .

اون همه زندگیش رو به حراج گذاشته بود و حالا دیگه توی یک بیمارستان روانی بستری شده بود .

دیگه دیر شده بود .

آره دیگه دیر شده بود که بهش بگم هر چی تو بگی .

دیگه دیر شده بود که بگم هر چی تو بخوای .

آره دیگه خیلی خیلی دیر شده بود .

اونقدر دیر شده بود که نتونم اونو دوباره بخوام .

اونقدر دیره دیر شده بود که بگم یه قدم تو یه قدم من  یه کم از تو یه کم از من

فاصله رو تن جاده سفری پای پیاده

واسه من شوق رسیدن با یه قلب پاک و ساده

منو آروم نمیذاره آرزوی دیدن تو

واسه پر کشیدن من تا شب رسیدن تو

یه قدم تو یه قدم من

یه کم از تو یه کم از من

یه قدم تو یه قدم من

یه کم از تو یه کم از من

یه قدم تو یه قدم تو یه کم از تو یه کم از تو

یه قدم تو یه قدم تو یه کم از تو یه کم از تو

واسه دیدن دوبارت آرزویی تازه دارم

اگه برگردی کنارم دیگه تنهات نمیذارم

یادگار خسته از من

دل تو شکسته از من

سایه ها خم روی دیوار تا درهای بسته از من

منو آروم نمیذاره آرزوی دیدن تو

واسه پر کشیدن من تا شب رسیدن تو

یه قدم تو یه قدم من

یه کم از تو یه کم از من

اگه برگردی کنارم اگه برگردی کنارم

دیگه تنهات نمیذارم نه دیگه تنهات نمیذارم

اگه برگردی دیگه تنهات نمیذارم


داستان عاشقانه

پنجشنبه 27 خرداد 1389

نوع مطلب :داستان کوتاه عاشقانه، 


پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.

دختر لبخندی زد و گفت ممنونم...

تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد.. حال دختر خوب نبود.. نیاز فوری به قلب داشت.. از پسر خبری نبود.. دختر با خودش میگفت: میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی.. ولی این بود اون حرفات.. حتی برای دیدنم هم نیومدی… شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز كرد.. دكتر بالای سرش بود. به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت كنید.. درضمن این نامه برای شماست..!

دختر نامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم. الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم.. پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم.. امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور كند.. اون این كارو كرده بود.. اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد.. و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...


رفتن...

پنجشنبه 27 خرداد 1389

نوع مطلب :شعر عاشقانه، 


وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست نگفتم : عزیزم این کار را نکن نگفتم : برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندم حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم نگفتم : عزیزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم ، چون تمام آنچه ما میخواهیم عشق و وفا داری و مهلت است گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود فکر می کردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد اما حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم



منتظر!

پنجشنبه 27 خرداد 1389

نوع مطلب :شعر عاشقانه، 

بهاربیست                   www.bahar20.sub.ir            بهاربیست                   www.bahar20.sub.ir        بهاربیست                   www.bahar20.sub.ir

منتظر دستای گرمت بودم تا نجاتم بده

هر چی با تو خندیدم ، هر چی گریه کردم
هر چی احساس کردم
نمیدونم کدوم آرزو، تو رو صدا کرد ؟
نمیدونم کدوم خواهش ، معنای خواهش من شد ؟
نمی دونم کدوم شک و تردید ، واژه های دردآلود منو از یادت برد ؟
نمیدونم چرا این قصری رو که تمام نفسهام تو اون محبوس بود
یه شبه خراب شد؟
همه راها رو رفتم
همه درارو کوبیدم
با تمام حسم صدات کردم
ولی نفهمیدم چرا؟
چرا نشد پیدات کنم
چرا نشد مال من باشی؟
می دونم بی تو بودن سخته. تو این چند وقت خوب مزه اش رو چشیدم
اما من تسلیم تقدیرم. تسلیم انتخاب تو
خوشبختش کن با هر کی که خودش می خواد
شاید وقتی خوشبخت شد یاد من بیفته که تنها آرزوم خوشبختیش بود

بهاربیست                   www.bahar20.sub.ir            بهاربیست                   www.bahar20.sub.ir        بهاربیست                   www.bahar20.sub.ir


تولد

پنجشنبه 27 خرداد 1389

نوع مطلب :داستان کوتاه عاشقانه، 

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر  با عصبانیت گفت:  چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟  مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...!  

پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت،   ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .!


سری جدید عکس های عاشقانه باکیفیت

پنجشنبه 27 خرداد 1389

نوع مطلب :عکس های عاشقانه، 

سری جدید تصاویر عاشقانه با کیفیت بالا جهت استفاده در بکگراند کامپیوتر

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس عاشقانه


LOVE

پنجشنبه 27 خرداد 1389

نوع مطلب :شعر عاشقانه، 

وستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم

بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد :


که می خواهـیـم و نمی توانـیـم

که می توانـیــم و نمی گـذارنــد !

بگذار میان من و تو فاصله ای نـمـانــد

نه به خاطر خودت ،

و نه به خاطر من !

که به خاطر این عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش

بـیـش از آنی که من دوسـتـت دارم


دیگران را دوست بدارید

منتظرنباشید

که اول آنها شمارا دوست بدارند


شعر عاشقانه کوتاه...

پنجشنبه 27 خرداد 1389

نوع مطلب :شعر عاشقانه، 

lovely 


love


تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را


میان ربنای سبز دستانت دعایم کن


 


هر کجا محرم شدی چشم خیانت بازدار
چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود


 


دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نیست


من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست!


 


در مکتب ما رسم فراموشی نیست


در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست


مهر تو اگر به هستی ما افتاد


هرگز به سرم خیال خاموشی نیست


 


جز من اگرت عاشق و شیداست بگو
ور میل دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!


 


منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم


تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم


درون قلب من فرمانروایی کن


که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...


 


من عاشق آن دیده چشمان سیاهم
بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم
گر مستی چشمان سیاه تو گناه است
من طالب آن مستی و خواهان گناهم...


 


مگذار گذاشت در دلت گم بشود
مجذوب طلسم سیب و گندم بشود
مگذار که زندگی به این شیرینی
قربانی یک سوء تفاهم بشود
مجنون گر ز آتش لیلی سرخ است
یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است
شرح دل ما حیف است که پنهان باشد
این

love

صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...



اس ام اس های عاشقانه

چهارشنبه 26 خرداد 1389

نوع مطلب :اس ام اس عاشقانه، 

مسیج اورژانسى:همین آلان که دارى مسج مى خونى،خودت روماچ کن، دلتنگت شدم!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آموخته ام … که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد،

فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دعا میکنم غرق باران شوی / چو بوی خوش یاس و ریحان شوی

دعا میکنم در زمستان عشق / بهاری ترین فصل ایمان شوی . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وصیت کردم بعد مرگم قلبمو اهدا کنن

اما گفتن اجازه صاحبش لازمه .

اجازه میدی !؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تنها یک راه به سوی بهشت وجود دارد که در زمین ، آن را عشق می نامند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قرارمون این نبود ، قرار بود برای برقراری یکدیگر بکوشیم

نه برای بی قراری ، حالا که از من دوری بدجوری بی قرارتم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عاشقتم تو این دو روز خوب و بد / با من بمون ، باهات بمونم تا ابد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مست عشقم مست شوقم مست دوست / مست معشوقی که دنیا دست اوست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روز محشر عاشقان را قیامت کار نیست / کار عشق جز تماشای وصال یار نیست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

هندوانه کاشتیم اما کدو برداشتیم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز رفتم برات یه ساعت بخرم ولی هرچی گشتم

هیچ ساعتی به قشنگیه اون ساعتی که دیدمت پیدا نکردم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت

و گاه در اوج تمنا باید نخواست . . .

منبع
  


معلم

چهارشنبه 26 خرداد 1389

نوع مطلب :داستان کوتاه عاشقانه، 

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...

دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .



مهر مادری

چهارشنبه 26 خرداد 1389

نوع مطلب :داستان کوتاه عاشقانه، 

من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی
از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو
وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر
سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد
یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم
بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی
همسایه ها گفتن كه اون مرده
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی
به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو


مارمولک عاشق

چهارشنبه 26 خرداد 1389

نوع مطلب :داستان کوتاه عاشقانه، 

خصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی كند. توضیح اینكه منازل ژاپنی بنابر شرایط محیطی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.
این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب كرد ! این میخ چهار سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !
اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ كه در یک قسمت تاریک آنهم بدون كوچكترین حرکت، یك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده مانده !
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد !
مرد شدیدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. و این است عشق ! یك موجود كوچك با عشقی بزرگ !


اس لم اس عاشقانه 27 خرداد ماه

چهارشنبه 26 خرداد 1389

نوع مطلب :اس ام اس عاشقانه، 



سبو بشکست و دل بشکست و جام باده بشکست

خدایا در سرای ما چه بشکن بشکنه بشکن من نمی شکنم بشکن !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند،

رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟

دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده !

برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گلبولهای سفیدم فدای باکتری های وجودت

(پیامک پزشکی- بهداشتی !)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این پیام جهت حاضری در دفتر رفاقت بود که بدانی به یادتم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر کردی مراروزی فراموش

در آید در دماغت ۱۰۰ عدد جوش !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگه زندگی سخته  اگه مشکلات زیاده  اگه بیکاری  اگه نیاز به سرمایه داری

نگران نباش ما برات دعا می کنیم !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گل خوش بو ی من باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نباشی!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یه شب ستاره آرزو ها از آسمون اومد پایین گفت : یه آرزو بکن

منم تو رو خواستم

گفت نمیشه

گفتم چرا ؟

گفت : ما تو جنس بنجل نیستیم !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خانوم در حالی که جدول حل میکرد از شوهرش پرسید :

یک اختراع نام ببر برای جبران اشتباهات بشر !

شوهر گفت : محضر طلاق !!!



تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

نظرسنجی

    از کدوم یکی بیشتر خوشت میاد؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اَبر برچسبها

GoStats JavaScript Based Code --> آمارگیر سایت

Search Engine Optimization and SEO Tools